پارت دویست و بیست و یک :

لحن کلامت آنقدر خسته و غمگین است که دلم به درد می‌آید. توان اینکه برخلاف میلت عمل کنم را ندارم و از طرفی هم دلم نمی‌خواهد چشم‌هایم را باز کنم و تو را بالای سرم ببینم و مجدد که از این رویا بیرون بیایم با نبودنت داغ دیگری بر دلم بنشیند.

چشم‌هایم را به آرامی باز می‌کنم و نگاهی به تو و اتاق می‌اندازم. هنوز حرفی نزدیم که صنم وارد اتاق می‌شود و با ذوق می‌پرسد.‌

- کی به هوش اومد Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️