پارت دویست و بیست و دوم :
همین که بقیه از اتاق بیرون میروند، من و داوین تنها میمانیم. احساس میکنم از قصد بقیه طی یک توافق قبلی از اتاق خارج شدند تا من و داوین بتوانیم حرفهایمان را بدون حضور بقیه بزنیم. داوین با لبی خندان میگوید.
- اول من شروع کنم یا تو؟
بدون درنگ توپ را در زمین او میاندازم و از او میخواهم که اول او شروع کند.
- جون من بگو غیر از ما کس دیگهای اینجا هست یا نه.
لطفا صبر کنید...
