طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و هشتم :
فضای ماشین در پیِ آن اعترافِ هولناک، در سکوتی مرگبار غرق شد. نفسهایم به شماره افتاده بود و چشمانم روی صورت کامران که حالا در نیمتاریکی، سرد و نفوذناپذیر به نظر میرسید، قفل شده بود. او دستش را دوباره به سمت کلید ماشین برد و این بار آن را چرخاند. صدای روشن شدن موتور، سکوت را شکست و بلافاصله پس از آن، دستهبرفپاکن را زد. تیغههای برفپاککن با صدایی یکنواخت و خشک، روی شیشهی خیس Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
0حقیقت های ترسناک داره مشخص میشه
۷ ماه پیشZinb
3مشکوک ترین فرد این داستان اتابک حتی اگه کامران بیاد صحرا رو بکشه هم ناراحت نمیشم ولی از اتابک چنان نفرتی دارم که قابل بیان نیست
۷ ماه پیشحدیث
0به نظرتون میشه به یه آدمی که بیماری دو قطبی داره اعتماد کرد ؟!!!!!!!🥲🫢
۸ ماه پیشحدیث
1ای بابا🤣🤣🤣🤣 من نفهمیدم بالاخره باید به کامران اعتماد کنیم یا نه؟!!!🤣
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
6من خسته شدم انقدر نظرم راجب کامران تغییر کرد😂
۸ ماه پیشسیتا
1رمانای ساناز قضاوت لحظه ای دارن مدااام هی نظرت راجب همه عوض میشه خیلی هیجانین🙉😁🎀💗
۸ ماه پیشملی
0وای حققققققققق 😂
۸ ماه پیشرمیصا
0من فقط میگم عالی عالیه پارتها خواهشاً دوباره پارت بزار مارو توخماری نزارساناز
۸ ماه پیشاکرم بانو
3هرپارت نظرمون درباره اتابک و کامران عوض میشه،اماهنوزم میگم ازاتابک خوشم نمیاد
۸ ماه پیشمیم کویین
1من همش میترسم کامران بمیره از اونور نگرانم که نکنه همه این ماجراها از اولِ اولش زیرِ سر طاها بوده بلشه..!حتی قربانی شدن عسل!
۸ ماه پیشسیتا
0اوففف فکت خیلی هیجانی و عجیبی بود ولی خدانکنه کامران بمیرهههه🤕
۸ ماه پیشسیتا
0مرسی ساناز جانم خسته نباشی 🤍
۸ ماه پیشسیتا
0ب شدتتت منتظرم ببینم اخر قصمون کی سفید میشه🤷 ♀️🤙
۸ ماه پیشسیتا
0عک هییییی 😵
۸ ماه پیشچمران
0چرا دیگه پارت نذاشتین خیلی منتظریم 🫣😶😭
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1سانازز عزیزمم مرسییی برای پارتت هدیههه هر پارت خفن تر از پارت قبلییی💋💋🛐🛐🛐
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2شاید کامران از انتقام منظورش این بوده که از اتابک و طاها انتقام میخواد بگیره؟ولی چراا
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0اعتماد کزدن به این دوتا واقعا سخته 😥 کی راست میگه کی دوروغ نمیفهمم