اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت سیزده :
-آفتاب از کدوم طرف در اومده رفتی پای سینک عروس!!!
-دیگه وقتی عروستون شاغله باید انتظاراتتون رو پایین بیارید، نمیشه که هم خر رو بخویاد هم خرما!!!
عطا به کنارم می آید و مشغول آب کشیدن ظرف ها می شود، ابتدا آستین هایش را بالا می زند و بعد پیش بند را دور گردنش می اندازد و به من پشت می کند.
-صنم این گره پشت کمرم رو ببند.
از دیدن مرد گنده در آن وضعیت خنده ام می گیرد.
-مگه ظرف شستن هم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
به به توجهات یه مخاطب نکته بین
۴ ماه پیشRosa
0چرا نمیتونیم دلخور بشیم؟درسته که درد کشیدن و زخم خوردن ولی حق ندارن این اسیبو به کسی بزنن!وگرنه یه زنجیره میشیم پر از درد و نفرت
۳ ماه پیشمهتااب
1خیلی خیلی موضوع قشنگی و انتخاب کردین❤️کاش پارتها طولانی تر بشخ چون واقعاا منتظر موندن سخته
۵ ماه پیشنغمه
3چقدر قصه جالبیه قلم خیلی خوبی دارین..دوست دارم منبع درآمد این خانواده چیه
۵ ماه پیشمهدیار
0قلمت خیلی خوبه احساس میکنم صنم عاشق عطا میشه این حس منه درکل داستانش جالبه منتظر ادامه ی رمانت هستم
۵ ماه پیشفاطمه
1وای خیلی داستانش جالبه ،نمی دونم اعلا چیکار کرده خیانت یا چیز دیگه؟به هرحال اگه شخصیت اصلی مرد عطا باشه پس اعلا باید یه جوری سر به نیست بشهಥ_ಥ مرسی از نویسنده
۵ ماه پیشمژده
0سلام،امروز خوندن رمانتو شروع کردم و اینقدر جالب بود و کنجکاوم کرد که همین امروز هم اشتراک رمانو خریدم،از شخصیت های زن قوی خوشم میاد و امیدوارم تا آخر اینقدر جذاب و غیرقابل پیش بینی پیش بره!موفق باشی
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون مژده که بامن همراه شدی
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1اونجایی که عطا گفت همیشه با نیش و کنایه حرف میزنی و صنم گفت نه وقتی زمونه بد تا کرد اینطور شدم، همین حرف رو بهش فکر کنید دیگه از آدمایی که حرفاشون نیش و کنایه داره نمیتونید دلخور بشید، اینطور ادما انقدر زخم خوردن و کنایه شنیدن که یاد گرفتن برای جنگیدن باید زبونشونو تیز کنن، احسنت به قلمت سعیده جان