پارت هشتاد و ششم :

گرمای بخاری که با شدت به صورتم می‌خورد، کم‌کم لرزش ظاهری تنم را آرام می‌کرد، اما لرزش درونم تمامی نداشت. سکوت سنگین و خفه‌کننده‌ای در ماشین حاکم بود؛ سکوتی که فقط با صدای دمیده شدن هوای داغ شکسته می‌شد.

کامران بی‌هیچ حرفی، دستش را داخل جیب کاپشن خیسی که حالا روی شانه‌های من بود برد. دست بزرگش جلو آمد و قرص ضدبارداری را روی کنسول وسط، درست مقابل چشمانِ بهت‌زده‌ام گذاشت.
<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    خداکنه همینجوری خوب پیش برن کنار هم

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    خیلی قشنگ بود🥹🫶

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    0

    عاشق ترین دشمن دنیا :)))

    ۷ ماه پیش
  • Zinb

    2

    اشک تو چشام جمع شده بنظرم کامران هیچوقت یه زندگی خوب تو گذشته نداشت اتابک و طاها شاید لحظات شادی داشتن ولی اون نه 🥲 اعتراف صحرا چقدر قشنگ به دلم نشست

    ۷ ماه پیش
  • Mahya

    2

    این قرص لعنتی از کجا اومد یهوو نکنه همونی باشه که اتابک داده بهش

    ۸ ماه پیش
  • Mahya

    1

    چقدر پارت قشنگی بود ممنون ساناز عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    ولی خب ممکنه این سوال توی ذهنشم باشه که اگه همه ی اینا فقط برای انتقام باشه.🥲

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اخی...چه پارت عاشقانه ی قشنگی✨

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    همینجور که گفتمم کامران داره بخاطر صحرا تغییر میکنه..یعنی داره متوجه میشه بعضی جاها هم ایراد از خودشه..

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    انگار کامران همه چی رو برعکس برنامه ریزی کرده بود و همه چی خلاف میلش پیش رفت..

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    این همون قرصی نبود که اتابک بهش داد؟ولی خب اونو توی کشوش گذاشت فکر کنم

    ۸ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    1

    الهی به نظرم آرامش ،عشق و شروعی مجدد حقتونه🥺

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    ای جان...چه دشمن جذابی....

    ۸ ماه پیش
  • مبینا

    1

    وااای خیللی خوبن...چقدرقشنگ بود این پارت چقدردوست داشتم

    ۸ ماه پیش
  • رمیصا

    1

    هرچی بگم کم گفتم قلمت عالیه عالیه توروخدا پارت بزار همچنان منتظریم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️