طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و پنجم :
بوی عطر تلخ و مردانهاش که با بوی نم باران و دود سیگار آمیخته بود، در مشامم پیچید و کمی از آن وحشتِ فلجکننده کاست. پیش از آنکه بتوانم واکنشی نشان دهم یا حرفی بزنم، دستش را از روی دیوار برداشت و کمی از من فاصله گرفت.
در میان زوزهی باد و شرشر بیامان ناودانها، کاپشن سنگینش را از تنش بیرون کشید. گرمای تنش هنوز روی پارچه جا مانده بود که آن را با تحکمی آمیخته به حمایت، روی شانههای لر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0فک کنم میدونست میخاد باخودش صحرا رو ببره ازین کع خودشو انداخت پایین و باهاش نرفت خوشش اومد
۶ ماه پیشهلیا
3به عنوان زن یک شرخر :)))
۷ ماه پیشZinb
0بمیرم الهی کامران از کلمه شرخر خوشش امده ها میترسم بره توش کنه😂
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0خب این ارامش قبل از طوفانه..باید ببینیم بعدش چه خواهدد شددد
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخیی...چقدر کامران دوستش داره🥲
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0کامران خیلی عجیبه...انتظار واکنش بدی داشتم ازش..
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر این پارت توصیفات قشنگی داشت...
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1اونجا که گفت به عنوان زن یه شرخر🫠
۸ ماه پیشاکرم بانو
0کامران واسه انتقام اومداما قرار نبود عاشق بشه به خیال خودش...
۸ ماه پیشسارا
2صحرا جان اگه حماقت کنی و دوباره دلت برای اتابک بلرزه احمق ترینی 🌹
۸ ماه پیشملی
1امیدوارم همینطوری بمونی کامران
۸ ماه پیشMahya
1وای خدایا دارم گسسته میشمم گمنممیکتقنقکقوثنمثن
۸ ماه پیشMahya
2خدای من چقدر زیبا بوددد😭 چقدر قشنگ احساسات کامران رو به قلم کشیدید
۸ ماه پیشMahua
1امیدوارم دخترم رو این دفعه بی پناه نکنی ساناز عزیز اینبار دیگه نه
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0ممکنه داره خودشو کنترل میکنه ،تا بدترین تنبیه رو براش در نظر بگیره جناب شرخر 😬