پارت هفتاد و نهم :

****
ماشین متوقف شد.چشم چرخاندم وبیرون رو نگاه کردم.راننده شیشه رو پایین کشید و رمز در حیاط رو زد.
ماشین دوباره به حرکت در اومد و بعد از مدت کوتاهی دوباره ایستاد.
مردی که کنار ریون بود پیاده شد و درو باز کرد بعد به ما اشاره کرد که پیاده بشیم.
ریون پیاده شد،همین که من یکی از پاهام رو بیرون گذاشتم ریون دستم رو گرفت وکمک کرد پیاده بشم.
کنار ریون ایستادم ،هوا سرد بود به آسمان نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    الارایه بی گناه😔

    ۵ ماه پیش
  • نسیم

    0

    دوسش داشتم مرسی

    ۸ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    🤍

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عه چرا انقد زود تموم شدددددددددددد

    ۸ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    طولانی بود که 😔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️