دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و نهم :
****
ماشین متوقف شد.چشم چرخاندم وبیرون رو نگاه کردم.راننده شیشه رو پایین کشید و رمز در حیاط رو زد.
ماشین دوباره به حرکت در اومد و بعد از مدت کوتاهی دوباره ایستاد.
مردی که کنار ریون بود پیاده شد و درو باز کرد بعد به ما اشاره کرد که پیاده بشیم.
ریون پیاده شد،همین که من یکی از پاهام رو بیرون گذاشتم ریون دستم رو گرفت وکمک کرد پیاده بشم.
کنار ریون ایستادم ،هوا سرد بود به آسمان نگاه

لطفا صبر کنید...

مهناز
0الارایه بی گناه😔