اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت دوازده :
عطا همان طور طور که پشت به من و برادرش ایستاده، می گوید:
-یه جوری میدوزی انگار داری لباس میدوزی، دلم ریش شد!!!
-از شما اراذل اوباش بعیده اینقدر دل نازک باشین!!
عطا بر می گردد اول به من بعد به برادرش نگاه کرد و پرسید:
-صنم الان به ما توهین کرد.
اعلا سرش را تکان می دهد.
-کار همیشگیشه.
-اول اینکه اراذل اوباش فحش نیست، شما واقعا هستین وگرنه هر روز با بدن زخمی نمی اومدین خ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سمانه
5میشه رمان های رایگان در هفته دو روز پارت گذاری بشه خیلی ممنون🙏