اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت یازده :
-چقدر این جماعت برام آشنان!
-منظورت چیه؟
-یاد خانواده ی شما افتادم!!!
عطا دستی به ریش هایش می کشد.
-چقدر تو زبونت تلخه صنم.
-چون حرفم درسته، خودتم می دونی عطا.
-فقط نمی دونم تو که اصلا از ما و خانواده امون خوشت نمیاد چرا با اعلا ازدواج کردی؟
نگاهش می کنم، کلمات و حرف هایی که سال ها در ذهن و دلم تلنبار شده اند، می آیند و می روند، می خواهم دهان باز کنم که اعلا در حیاط را باز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثنا
0عزیزم چجوری هزینه vip پرداخت کنیم؟
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
قشنگم به پشتیبانی پیام بده راهنمایتون میکنن
۵ ماه پیشدلارام
3کاشکی یه بلایی سر اعلا بیاد صنم با عطا ازدواج کنه بنظرم زوج خوبی میشن
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣😅
۵ ماه پیشملکا
0ببخشید چرا پارت بعدی رایگان نیست
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
عزیزجان این رمان فروشیه وفقط هفته ای یک پارت رایگان میشه
۵ ماه پیشسمانه
5ممنونم از قلمتون فقط خیلی کوتاه واسه اونهایی که دارن رایگان میخونن هست پارت رایگان هم زیاد بزارید
۵ ماه پیشهستی
3رومان قشنگ وجالبی بنظر میاد دارم از فضولی میمیرم بدونم چه اتفاقی بین اعلا صنم افتاد ❤️❤️
۵ ماه پیشهیفا
3ممنون بلاخره باز شد ولی زود تموم شد اینا چقدرهمدیگرو دوست دارن 😅
۵ ماه پیشم
1یه اتفاقی بینشون افتاده ولی نمی دونم چرا جدا نشدن،زندگیشون از جدایی بدتره 🤔🙏🏻🖤
۵ ماه پیشم.ر
3چقدر عاشق هستند😅😅😅
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خییییلی😁
۵ ماه پیشمهین
3عالی بود و رمانش جدید بود موضوعش
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرزانه
0به عنوان یه نویسنده تازه کار میگم که عالیهههههه❤ خسته نباشید سعیده خانم