پارت صد و نهم :

احسان از جایش بلند شد و دسته گلی که گرفته بود را پشتش قایم کرد، سر از کارهای پایدار در نمی‌آورد و فقط در حکم‌ یک وکیل یا دوست کنارش بود.
- باشه پس فردا می‌بینمت، خدافظ!
پایدار زیرلب خداحافظی کرد و گوشی را پایین آورد. به طرز مضخرفی زندگی‌اش درهم‌ پیچیده بود، آن از احساس نصف و نیمه‌اش به پگاه و آن هم از فریبرز و خانواده‌اش! پایدار چشم‌هایش را بست و در آن سوی قصه فریبرز با نوشیدن چا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!