پارت چهل و ششم :
با آنکه تظاهر به قوی بودن میکرد اما اندوه شدیدی وجودش را در برگرفت. این را نیلرام و بیکران از رنگ آبی غلیظ و تیرهی دورش فهمیدند.
نیلرام آهسته سرش را تکان داد و به شعلهی آتشی خیره شد که صدای تق و توق هیزم هایش سکوت خانه را میشکست. پس از آن صدای اندوهگین بیکران که نرم و جادویی بود، به گوش رسید.
- پس برای همان حضورش را احساس نمیکنم!
بیکران کلافه کز کرد، پر هایش دانه دØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

طوفان
0صدر صدر شکی درش نیست