پارت چهل و ششم :

با آنکه تظاهر به قوی بودن می‌کرد اما اندوه شدیدی وجودش را در برگرفت. این را نیل‌رام و بی‌کران از رنگ آبی غلیظ و تیره‌ی دورش فهمیدند.
نیل‌رام آهسته سرش را تکان داد و به شعله‌ی آتشی خیره شد که صدای تق و توق هیزم هایش سکوت خانه را می‌شکست. پس از آن صدای اندوهگین بی‌کران که نرم و جادویی بود، به گوش رسید.
- پس برای همان حضورش را احساس نمی‌کنم!
بی‌کران کلافه کز کرد، پر هایش دانه دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    صدر صدر شکی درش نیست

    ۳ ماه پیش
  • طوفان

    0

    گور بابای بلخی بورو بچه هارو بیار بورو خودم پشتتم 🥺🥺🖤

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    0

    بله که لایق هست..صددرصد فقط این ریوند بلخی زیادی پ خ مه ست 😅😅😅

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    پخمه رو خوب اومدی

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️