پارت چهل و پنجم :
نیلرام با ابرو های بالا پریده صورت روشن ریوند را نگریست که به لطف یک شمع سوزان درون خانه، حالا واضح مشخص بود. عجب تغییر جالب و انرژیبخشی! خب شاید برای شروع خوب باشد!
نیلرام ریز خندید و در حالی که وارد خانه میشد، با دقت درون آن را بررسی کرد. خب شاید با یک تمیزکاری وضعش بهتر میشد!
در حالی که نگاهش از تخته چوبها، خاکهای کوه شده و کوزههای شکسته میگذشت، بر روی تخت متوقف شد و آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
محدودیت ها را نباید شکست😂
۷ ماه پیشمحدثه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
برگاش ریخت 😂 حس ششمش زیادی قویه😁 خب طبیعیه چون عنصر باور به شدت نایابه و ریوند هم جادوگر باور کنارش نبوده که از خیلی چیز ها خبر داشته باشه. فکر میکنه مثل عناصر دیگست.
۸ ماه پیشمحدثه
0آره جادوگر باوری نبوده ک از نزدیک بخواد شناخت داشته باشه 😂 خیلی حسش قویه
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قطعا😂
۸ ماه پیشکلثوم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر می کنم اگر نیلرام بخواد احتمالا بتونه به انسان هم تبدیل بشه.
۸ ماه پیشیاس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به قول یه دوستی، یهو جوگیر میشه😂
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1بقول نقی معمولی..بابا ولِ کن مارو..بذار از جادوش براحتی استفاده کنه انقد محدود نباش