پارت چهل و چهارم :

دقایق شادی‌بخش آرام و بدون عجله گذشتند. تا لحظاتی، زمان برای هردویشان گویی که کاملا متوقف شده باشد.
اندکی بعد؛ ریوند شرمگین خودش را عقب کشید. در حالی که از خجالت بسیار، عرق کرده بود نگاهش را برخلاف انتظار نیل‌رام، از او ندزدید. شاید دیگر نمی‌خواست فرار کند!
پس خیره به چشم‌های عسلی دختر عزیزی که مدت‌ها دوریش او را آزرده بود، در آن هوای دو نفره زمزمه کرد:
- دوستت دارم!
برای ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اخ پسرم اخ عزیز مادر وای قلبم چرا تو باید اینقدر زجر بکشی مطمئن باش بانوکای حقت رو میگیره 🥺🖤🥺

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه دهستانی

    0

    دلم برای ریوند آتیش گرفته مادر 😭ولی بازم خوبه نیلرام روداره

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره اگر نیل‌رام رو نداشت واقعا نابود میشد.

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️