پارت سی و چهارم :

یاسر گفت: قراره خواهر‌ها برن شهر، پدرشون نیست. گفتم من ببرمشون.

سلیله گفت: وا تو چیکاره‌ای؟ راننده آژانس؟

ـ مرد همراهشون نیست. این موقع شب خطرناکه. منم همسایه شونم گفتم کمک کنم.

سلیله گفت: چه حرفها؟ سر پیازی یا تهش؟

یاسر جوابی نداد. کشوی دراور را آهسته جلو کشیدم و سوئیچ را پیدا کردم اما بیرون نرفتم چون صدای خواهر کوچک‌تر، ساره ، را هم شنیدم: داداش می‌خوای سُو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    ممکنه امیرعلی با هفت در ارتباط باشه یعنی؟؟ که یاسر مشکوک نگاش میکنه یا از نگاه های امیرعلی به سودا خوشش نیومد؟!

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    حس میکنم یاسر هفته همه رو ایسگا کرده

    ۳ ماه پیش
کپی شد!