پارت سی و دوم :

یاسر از من خواست خانه ای که به خواهرم تعرض شد، نشانش بدهم ولی من از او خواهش کردم چند روزی دست روی دست بگذاریم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و مردم جریان من و یاسر را فراموش کنند تا حساسیت خانواده اش کمی بخوابد و او کمتر اذیت شود.

هرچند از نظر یاسر لزومی به این کار نبود ولی من اصرار کردم.
در آن چند روزی که گذشت، احساس دلتنگی می‌کردم. مدام سعی داشتم به خودم بقبولانم این دلتنگی حتی می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!