پارت چهل و سوم :
فصل دوازده
با ظاهر شدن جلوی خانهی سابق ریوند، نیلرام متحیر حیاط خشکیده را نگریست. چرا به این وضعیت افتاده است؟ یعنی ریوند دیگر به گیاهان اهمیت نمیداد؟
وقتی نگاه ریوند به خانهاش افتاد، خانهای که اجازه نداشت به آن بازگردد، خشمگین بازویش را از چنگ نیلرام بیرون کشید. گویی دوباره شجاعتش را به دست آورده بود. سراسیمه در آن تاریکی از نیلرام فاصله گرفت و در حالی که نور ماه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
0غم عجیبی داشت این پارت
۳ ماه پیشسهیل۲۹
1اشک بغض سنگین و غم همزمان..عالی بود
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
این دو پارت قلبم و به درد آورد
۷ ماه پیشshadi
1دلم میخواد فیلم بردار فرمالیته عروسیشون باشم🥲🥺😂
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اگر اونجا این رسم و داشته باشن حتما بهشون معرفیت میکنم.
۷ ماه پیشمرضیه دهستانی
1دقیقا😢 خسته نباشی بابت نوشتن این رمان زیبا
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت. خوشحالم که دوستش داشتی.
۷ ماه پیشباری
1خیلیییی هیجانی بود
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😊🌱
۸ ماه پیشکلثوم
1وای چ خوب ک اینجاش روسانسور نکردی😍😍😍همش دلم میخواست یکم عاشقونه ای ازشون ببینم ولی کم بود باز😅
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂 فدات، از این به بعد وارد قسمت عاشقانه رمان شدیم. 😎 یه سوپرایز دیگه هم براتون دارم. توی پارت های بعدی مشخص میشه.
۸ ماه پیشکلثوم
1مرسی بابت پارت هدیه بانو🌺🌺🌺
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0خیلی غمگین بود اینکه بعد این همه سختی بلاخره یه پناه امن بدون دغدغه پیدا کنی خیلی خوبه که همه درداتو بهش بگی وگریه کنی بدون اینکه سرزنشت کنه.. من ازش محرومم چون کسی درک نمکنه 😭😭🖤🥺🖤🥺🥺🖤🥺🖤