پارت چهل و دوم :
ریوند که تا الان در جایش مانده و ترجیح میداد وارد بحث و خودنمایی نیلرام نشود، متحیر ابرویش را بالا انداخت! از پشت به شنل نیلرام نگریست، منظورش از خبر رسانی برای سینا چیست؟ نیلرام باری دیگر مقتدر به حرف آمد.
- اعتراف کنید و بخشیده شوید. تنها باریست که میتوانم در حقتان ارفاق کنم!
ریوند متحیر سرش را سمت جمعیت چرخاند و وقتی شش نفر از میان جادوگران با سری افتاده و بدنی شق و رق جل
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahraaaaaaaaaaaa...
0یعنی چی دارید با ما میخونید؟!یعنی داستان از شخصی براتون روایت شده ؟! مگه کسی تجربش کرده؟!
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه خط داستانی از قبل نوشته شده، ولی بخاطر شخصیت های پویا گاهی خود شخصیت واکنش جدیدی نشون میده توی ذهنم برای همین واسه منم هر پارت تازگی داره.
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اگر واقعا یکی این داستان رو تجربه کرده بود من الان اینجا نبودم. از داخل پارسه باهاتون صحبت می کردم.
۸ ماه پیشمحدثه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باید دید نیل رام قراره چه کنه. اره خودمم خیلی حال کردم
۸ ماه پیشکلثوم
0فاطمه بانو یعنی خوشم میاد جوری حرف میزنی ک انگار خودت خالقشون نیستی
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چون منم دارم همراه شما میخونم 🥺
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0دخترم آفرین به ابهت منم چند روز دیگه اموزشم تموم میشه میام کمکت 🥺💙🥺💙🥺💙🥺