پارت صد و نوزده :

یکتا با دست‌هایی لرزان اما دلی گرم شده، شانه‌هایش را صاف کرد. شال مخملی لاجوردی را با وسواس دور سرش پیچید،
سرخاب زد و سفیدآب به گونه‌هایش پاشید..
چشم‌هایی که هنوز برق خواب داشت، حالا زیر حریری از امید می‌درخشید. لبخندش از لای لب‌های نیمه‌باز بیرون می‌زد؛ همان لبخندی که مدتها منتظر فرصتش بود تا بی‌هراس نشانش دهد.
لباس گل‌دوزی‌شده‌ی زرشکی اش را پوشید و بی‌صدا به سمت تال

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!