پارت شانزده :

از زبان لیرا
وقتی جلوی ساختمونی که ظاهراً بیمارستان محلی بود ایستادیم، تعجب کردم. من بیمارستان رو فقط توی تلویزیون، اونم وقتی ناتالی سریال‌های آبکی‌اش رو نگاه می‌کرد، دیده بودم؛ فکر می‌کردم اون فیلما حداقل یکم از حقیقت رو نشون می‌دن. ولی این ساختمون اصلاً شبیه اون آسمون‌خراش‌هایی که توی تلویزیون دیده بودم نبود؛ شبیه بقیه‌ی ساختمون‌های اون منطقه بود. تنها چیزی که نشون می‌داØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونی

    0

    نویسنده عزیز رمان به شدت قشنگی داری قلمت خیلی زیبا است ولی پارت کم میزاری و سکه هاش خیلی زیاده اخه نامردی ۱۰۰۰ سکه برای یک پارت حداعقل کمترش کن من خیلی دوسش دارم تا اینجا خیلی مشتاق شدم آدامش رو بخونم

    ۷ ماه پیش
  • Roguayeu

    0

    دقیقا😒😒نمیشد کمتر

    ۷ ماه پیش
  • Aram rad

    2

    نمیشه یکم طولانی تر بنویسی؟ واقعا کنجکاوم راجبش خیلی مشتاقم زودتر بخونمش

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️