آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت شانزده :
از زبان لیرا
وقتی جلوی ساختمونی که ظاهراً بیمارستان محلی بود ایستادیم، تعجب کردم. من بیمارستان رو فقط توی تلویزیون، اونم وقتی ناتالی سریالهای آبکیاش رو نگاه میکرد، دیده بودم؛ فکر میکردم اون فیلما حداقل یکم از حقیقت رو نشون میدن. ولی این ساختمون اصلاً شبیه اون آسمونخراشهایی که توی تلویزیون دیده بودم نبود؛ شبیه بقیهی ساختمونهای اون منطقه بود. تنها چیزی که نشون میدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سونی
0نویسنده عزیز رمان به شدت قشنگی داری قلمت خیلی زیبا است ولی پارت کم میزاری و سکه هاش خیلی زیاده اخه نامردی ۱۰۰۰ سکه برای یک پارت حداعقل کمترش کن من خیلی دوسش دارم تا اینجا خیلی مشتاق شدم آدامش رو بخونم