آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت هفده :
آهی کشید و دستی توی موهاش کشید: «هنوز به بقیه نگفتم که تو جفت منی. میخواستم اول یکم حالت بهتر بشه بعد رسمی با بقیه اعضای گله آشنا بشی چون ممکنه برات سنگین باشه. بقیه فقط کنجکاوَن که چرا من اینقدر نسبت بهت غیرتی و مراقبم، همین.»
اخم کردم. هنوز نمیفهمیدم منظورش از کلماتی مثل «گله» و «جفت» چیه. فکر میکردم وقتی بهم میگه «جفت کوچولو»، یه جور اسم مستعارِ مندرآوردیه؛ مثل وقتی که
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Fateme
2سلام رمان خیلی قشنگیه لطفا زودتر پارت بزارین صبر ندارم این همه منتظر بمونم