زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و دوم :
***
دستش میلرزید، تی را کناری گذاشت و کلافه روی پلههای سالن نشست. با هر دمی که میکشید، بوی نم و انواع شویندهها به ریهاش جاری میشد. پلکهای خشکش را روی هم فشرد. باید به سوده میگفت برایش مواد بیاورد؛ با این وضعیت در میهمانی نمیتوانست سرپا بماند. صدای خشن زنانهای او را از جا پراند، با دیدن شخص مقابلش سریع خودش را جمعوجور کرد و صاف ایستاد. حال بدش را فراموش کرد، خودش را بر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0بسیار عالی ممنون عزیزم خسته نباشی🌹
۶ ماه پیشهستی
0ممنون ودرود برتوبانو خیلی قشنگ بود قلمت مانا
۷ ماه پیشزهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا انشاالله سلامت باشی در پناه حق❤️🙏💯
۷ ماه پیشسعادت
0خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و جذاب 🌸🌸 به امید ایران همیشه آباد وسر بلند سلامتی برای همه ی هم وطنانم🌸🌸🌸
۷ ماه پیشسرو
2مرسی عزیزم رمان قشنگی بود امیدوارم حالتون خوب باشه و اتفاق ناگواری براتون نیافته قلمتون مانا عزیزم به امید ایرانی آرام
۷ ماه پیشفخری
1مرسی از شما لیلا جان خسته نباشی عزیزم عالی بود ممنون از رمان خوبت قلمت ماندگار ♥️♥️♥️♥️♥️
۷ ماه پیشهدی
0وای مهسا با خودش چیکار کرده😰
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
1سلام نویسندجان امیدوارم حال دلت خوب باشه و اینکه کی فصل دوم پارت گذاری میشه بی صبرانه منتظریم ❤️❤️