عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و هفتم :
حسم می گفت مادر پسر می خواهد چیزی بگوید.شهرام که آمد توی رستوران کنار پدرش آن طرف میز نشست و بی اعتنایی کرد.دلم گرفت دوباره.
موقعی که از رستوران بیرون آمدیم حاج آقا به نفس نفس افتاده بود،من جلو دویدم و اسپری را دستش دادم و پشتش را مالیدم و گفتم: پدر جون ! حالتون خوب نیست برگردیم تهران؟ که دیدم شهرام با خشم از پشتم صدا زد: چی کار کردی که الان اون خانم داره با مادرم حرف می زنه؟
گفتم: چی؟<
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
2وای چقدر خوش گذشت بهم با خوندن این پارت ، مرسی مهشاد جان 🌹
۴ ماه پیششیوا
2ببخشید مهشاد جون اما کوفت بگیره این شهرام چقدر رو اعصابه ینی که چی آخه همون شب که فقط خورده بود آدم شد ؟ کاش همیشه از همونا بخوره تا یه کم مام حال کنیم اون قسمتا فوق العاده بودن مهشاد جون فوق العادههههه بازم می خوایم می خوایم از هموناااا
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
0آخ جون امشب پارت عقد ممکن داریممممم مرسی که تو این روزا برامون می نویسی خیلی از نویسنده ها بستن و رفتن