پارت بیست و هفتم :

***
سوگ همچون زخمی‌ست که از ناکجا آباد آمده و بر جانت می‌نشیند و هر مناسبتی نمکی بر رویش می‌شود؛ عید می‌آید... او نیست، تولّد است... او نیست، روز دختر می‌شود... او نیست، و قبول این نیست دردی همچون زنده‌زنده سوزانده شدن است.
چشم از کبودی بر روی دستم می‌دزدم و فندک را برای روشن شدن شعله، نزدیک می‌برم.
یه هفته‌ای از روزی که آیدا را میان اَبرها نگریسته بودم می‌گذشت، روزی که به کمکِ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتنا

    0

    جای پریزاد بودم یه چک می خوابوندم تو گوشش.

    ۴ ماه پیش
  • zar

    1

    واییی آتنا خداروشکر تو پریزاد نیستی دختررررر ...چقدررر خشنونت...ولی ایده بدی هم نیست

    ۳ ماه پیش
  • آتنا

    2

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣 از پسرای زورگو بدم میاد

    ۳ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    🤝😂

    ۳ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    0

    عالیییی بود

    ۴ ماه پیش
  • تیسراتیل

    1

    تک چشم لجباز😂😂

    ۴ ماه پیش
  • پریماه

    0

    دستت درد نکنه امیدوارم پارت گذاری مرتب بشه از این به بعد😍😍

    ۴ ماه پیش
  • ندا

    1

    ممنون عزیزم که تواین شرایط پراسترس برامون پارت میزاری

    ۴ ماه پیش
  • Ayda

    1

    صدف جون امیدوارم حالت بهتر شده باشه مرسی بابت پارت🤩❤️

    ۴ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزمم🤍

    ۴ ماه پیش
  • فن مرد کتابخون

    0

    واییییییییییی عالی بود صدف جان امیدوارم حالت بهتر شده باشه و ممنون برای پارت جدید قشنگ

    ۴ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    فداتشم🤍

    ۴ ماه پیش
  • Ayda

    2

    این بشر حتی زور گفتناشم قشنگه😉😁

    ۴ ماه پیش
  • باران

    1

    نمیدونم ولی چون یکم دیر پارت گزاشتی یادم رفتهه بودد که اونم خب هیچکس نزاشت و همه ام حق داشتن:) این دو روز خیییلیییییی دارمممم شاد میشممممم خدا بخیررر کنهههه

    ۴ ماه پیش
  • باران

    3

    داستانو کلا یادم رفته بود:)

    ۴ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    میدونم عزیزم و قرار نیست دیگه بگذره...اما سر تایم هفت روزش آپلود شد ک

    ۴ ماه پیش
  • باران

    0

    نمیدونممم چون دیر گزاشتی یادم رفتهه بودددد که اونم هیچ نویسنده ای نزاشت و همه ام حق داشتن اما خب بازم چون فاصلش زیاده ادم یادش میره .

    ۴ ماه پیش
کپی شد!