ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت بیست و هفتم :
***
سوگ همچون زخمیست که از ناکجا آباد آمده و بر جانت مینشیند و هر مناسبتی نمکی بر رویش میشود؛ عید میآید... او نیست، تولّد است... او نیست، روز دختر میشود... او نیست، و قبول این نیست دردی همچون زندهزنده سوزانده شدن است.
چشم از کبودی بر روی دستم میدزدم و فندک را برای روشن شدن شعله، نزدیک میبرم.
یه هفتهای از روزی که آیدا را میان اَبرها نگریسته بودم میگذشت، روزی که به کمکِ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
zar
1واییی آتنا خداروشکر تو پریزاد نیستی دختررررر ...چقدررر خشنونت...ولی ایده بدی هم نیست
۵ ماه پیشآتنا
2🤣🤣🤣🤣🤣🤣 از پسرای زورگو بدم میاد
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
🤝😂
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۵ ماه پیشمهسا
0عالیییی بود
۶ ماه پیشتیسراتیل
1تک چشم لجباز😂😂
۶ ماه پیشپریماه
0دستت درد نکنه امیدوارم پارت گذاری مرتب بشه از این به بعد😍😍
۶ ماه پیشندا
1ممنون عزیزم که تواین شرایط پراسترس برامون پارت میزاری
۶ ماه پیشAyda
1صدف جون امیدوارم حالت بهتر شده باشه مرسی بابت پارت🤩❤️
۶ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزمم🤍
۶ ماه پیشفن مرد کتابخون
0واییییییییییی عالی بود صدف جان امیدوارم حالت بهتر شده باشه و ممنون برای پارت جدید قشنگ
۶ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
فداتشم🤍
۶ ماه پیشAyda
2این بشر حتی زور گفتناشم قشنگه😉😁
۶ ماه پیشباران
1نمیدونم ولی چون یکم دیر پارت گزاشتی یادم رفتهه بودد که اونم خب هیچکس نزاشت و همه ام حق داشتن:) این دو روز خیییلیییییی دارمممم شاد میشممممم خدا بخیررر کنهههه
۶ ماه پیشباران
3داستانو کلا یادم رفته بود:)
۶ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
میدونم عزیزم و قرار نیست دیگه بگذره...اما سر تایم هفت روزش آپلود شد ک
۶ ماه پیشباران
0نمیدونممم چون دیر گزاشتی یادم رفتهه بودددد که اونم هیچ نویسنده ای نزاشت و همه ام حق داشتن اما خب بازم چون فاصلش زیاده ادم یادش میره .
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آتنا
0جای پریزاد بودم یه چک می خوابوندم تو گوشش.