پارت سی :

سلیله گفت: بابا راست میگه. بیا بریم سر وقت دختر حسن. هم دختره و دست‌نخورده هم خانم.

یاسر گفت: من که قصد ازدواج با سُودا رو ندارم ولی حرف‌های شما خیلی زشته. هیچ جای دین خدا ننوشته که یه پسر مجرد نمی‌تونه با یه زن مطلقه ازدواج کنه. خداروشکر سُودا هم که پنج سال از من کوچیکتر هم هست.

عباس دستش را بالا انداخت: نخیر. ابر اگه آب حیات هم بباره، درخت عرعر میوه نمیده. دختر پاشو، ساره بلن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!