پارت صد و بیست و هشتم :

- ببین واقعا چیز خاصی نبود. مثل همیشه برگشتم و نخواستمم دعوا و بحثی پیش بیاد اما خزال خان بی‌خیال نشد. هرچیزی که به خودم گفت رو جواب ندادم اما اینکه به خانوادم توهین بشه نمی‌تونم. اونم البته چیز خاصی نگفتم و زود برگشتم اتاقم. الان نمی‌دونم چی شده که نه گلاویژ اومده سر سفره نه خزال خان، من با گلاویژ حتی همون بحث کوچیک هم نشد.
آراس که متوجه قضیه شده بود، اخمی کرد و سری تکان داد.
قضیه ف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    نمردیم و خجالت کشیدن دلنیا هم دیدیم 🤭

    ۷ ماه پیش
  • Mary

    1

    ممنون آمنه جون قلمت مانا💕

    ۸ ماه پیش
  • Mary

    1

    وای وای استرس دارم که ببینم چی میشه

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    آخه گفت تاببینیم چی میشه🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️