پارت صد و بیست و نهم :

آراس خواست دوباره تکرار کند و بخواهد تا چیزی بگوید اما با حرف دلنیا مات ماند. کمی همان‌طور در سکوت نگاهش کرد و توی ذهنش حرفش را مرور کردو بعد با تعجب گفت: چی؟
دلنیا نگاهش را بالا کشید و دوباره تکرار کرد.
- فکر کنم حامله‌م آراس.
مردمک چشم‌های آراس لرزید.
نگاهش را بین دو چشم دلنیا گرداند و لبش آرام کش آمد.
- مطمئنی؟
انگار بعد از تمام اتفاقات بد آن چند روز، بالاخره خبر خوبی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    اون قانونارو آراس نگذاشته و اجرا نکرده،کار خزال بوده،ولی اینم بی توجه بوده و اهمیتی نداده ولی حالا می دونه

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    با گذشت زمان کم کم متوجه اشتباه بودنه یه سری چیزا شده

    ۷ ماه پیش
  • شرمین

    1

    آفرین به آراس خوشم اومد ازش ایول😍😍😍

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    ای بابابزاریکمی خوش باشه بعداین افکاربگو🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️