پارت صد و بیست و نهم :
آراس خواست دوباره تکرار کند و بخواهد تا چیزی بگوید اما با حرف دلنیا مات ماند. کمی همانطور در سکوت نگاهش کرد و توی ذهنش حرفش را مرور کردو بعد با تعجب گفت: چی؟
دلنیا نگاهش را بالا کشید و دوباره تکرار کرد.
- فکر کنم حاملهم آراس.
مردمک چشمهای آراس لرزید.
نگاهش را بین دو چشم دلنیا گرداند و لبش آرام کش آمد.
- مطمئنی؟
انگار بعد از تمام اتفاقات بد آن چند روز، بالاخره خبر خوبی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1اون قانونارو آراس نگذاشته و اجرا نکرده،کار خزال بوده،ولی اینم بی توجه بوده و اهمیتی نداده ولی حالا می دونه