پارت صد و بیست و هفتم :
زانا یکی از پسرها را که همراهشان بود صدا زد و او دوان دوان سمتشان آمد.
- بفرمایید زانا خان.
زانا دستی به بازوی آراس کشید و ضربهای به آن زد.
- خان رو برسونید عمارت، باقی کار رو خودمون حل میکنیم.
آراس خواست مخالفت کند که نگاه جدی زانا جای مخالفتی باقی نذاشت.
بطری را با عصبانیت گوشهای پرت کرد و درحالی که نگاه پر خشم و تنفرش را یک بار به سعید و یک بار هم به پسر دوخت، از آÙ
لطفا صبر کنید...

اسرا
1لابدمتوجه میشه وقتی هردوباهم نیامدند🤔🙏