پارت صد و بیست و پنجم :

خزال هنوز هم با چشم‌های سرمه کشیده‌اش داشت خیره و بدجنسانه دلنیا را نگاه می‌کرد.
دلنیا سعی کرد‌ جوابی ندهد و همه چیز را توی نگاه عصبیش خلاصه کند اما خرال بی‌خیال نشد.
همان‌طور که دوباره انگشت‌های حنا زده‌اش را دور فنجان حلقه می‌کرد، گفت: چی شد عروس جواب نمیدی، نگامون می‌کنی فقط!
دلنیا با اینکه می‌دانست قصد خزال همین بود اما این بار نتوانست سکوت کند.
- اونجا عشق و صمیمت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    آفرین گلاویژ،آخه چرا با این همه فهم و شعور این همه سال خفه شدی افسار زندگی خودت و دخترت دادی دست این عقده ای؟ 🤔

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    به‌خاطر عشق و احترام به آراس🥲

    ۷ ماه پیش
  • ماهرخ

    1

    باریکلا به گلاویژژ

    ۸ ماه پیش
  • Mary

    1

    امیدوارم گلاویژ انقدر قوی بشه که آراس رو ول کنه و بره یه زندگی خیلی خیلی خفن تر بسازه

    ۸ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    آفرین گلاویژ 🤌🏿❤️

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    اوه چه طوفانی به پاکرداگه دلنیانیامده بودبازهم اینجورطوفان بپامیکردی🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️