پارت صد و بیست و چهارم :

شیرینی را کناری گذاشت؛ حرف‌های مادرش هم منطقی به نظر می‌رسید اما باز هم دلش راضی نمی‌شد.
نیم نگاهی سمت مادرش انداخت.
- یعنی‌ هیچ آشنا و رفیقی نداری؟
ژاکاو قاطع نه گفت.
دلنیا با بیچارگی نالید: بهشون پولم بدیم باز میگن؟
ژاکاو نگاه چپکی حواله‌اش کرد و یک قاچ از خربزه را مقابل دلنیا گذاشت.
- دیگه جوابتو دادم گفتم، بسه، برو به خان بگو خودش بهترین آدمو میاره معاینه‌ت کنه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    همه باهم بهترایینطوراتفاقات پشت سرهم می خونیم🙏💋

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    حرفی نزن بروبهترین کار🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️