گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و ششم :
شب که از راه رسید، نازنین به پشتبام پناه برد؛ آنجا که محل قرار همیشگی با صامت بود، بر پلهای نشست و کنارش شمعی نشاند تا بغضهای گره خورده به گلویش را سوزناک ببارد. هر قطره اشک شمع میشد خاکِ خشکی پای قدمش، ایستاده میماند؛ انگار هرچه آتش این شمعِ خاموش را میسوزاند، از اشکهایش قدرت میگرفت برای ایستادگی. درست مثل نازنین؛ او که گیسوی مواج ریخته بر شانهها، پاهای برهنهاش جفت بر پل
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهناز
0پارت خیلی عالی ای بود👌
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۴ ماه پیشمهناز
0مطمئنا چیزی مطابق میل نازنین پیش نمیره چون کیسان دل باخت
۴ ماه پیشتیسراتیل
1مثل اینکه قراره کلی از دست صامت حرص بخورم، دقیقا همون طرز فکری رو داره که ازش بیزارم! داشتن حس مالکیت و خودخواهی و ذهن بیمارگونه هر مذکری رو نفرت انگیز میکنه حالا میخواد عاشق باشه یا هرچی!
۵ ماه پیشزهرا
2بنظرم باید نازنین قید صامت و بزنه چون عشق و با هوس اشتباه گرفته حالم از صامت به هم خورد مردک بیشعور🙏💯🌱
۶ ماه پیشهستی
0نفرین برآنان که هوس راعشق می نامند
۶ ماه پیشmacani
0حس مالکیت ب کسی ک عاشقشی خوبه ول باید بخاطر عشقت بجنگی و فرار بدترین گزینس پس نازنین باید قید صامتو بزنه و بنظرم کیسان ی شخصیت کاملا متفاوتی با صامت داره و میتونه با گذر زمان ب راحتی دل نازنینو بدست بیاره
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قیدش رو بزنه؟ حالا مونده🫣
۷ ماه پیشeensal
1انقدر این رمان قشنگه که با خودم میگم اگر این رمان تموم بشه من باید چیکار کنم؟ رمان دیگه ای بعدش میشه خوند؟ عاشقتم نویسنده
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا کو تا تموم شه^^
۸ ماه پیشeensal
3حالم از مردای کنترل گر بهم میخوره ، به نظرم از همینجا کلک صامت رو باید کند ، هیچ جوره دیگه دلم باهاش صاف نمیشه
۸ ماه پیشبرکه
2میبینم ک کیسان گره خورده ب ناز نگاه نازنین تا شهرشون دوید خوشم اومدددددددد لطفا پارت بیشتر بزار
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کیسان و از دست دادیم^^
۸ ماه پیشسرو
0صامت که با حرفهاش همه چیز رو خراب کرد واز همینجا ضربه میخوره چون کیسان جور دیگه ای عاشق شده و احتمالا خواستن رو تو تصاحب کردن نمیبینه وای نازنین چه بد گیر می افتاده بین این دوتا
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا ببینیم بین این دوتا نازنین چیکار میکنه..
۸ ماه پیشساناز
0خسته نباشی مهدیه جون عالی بود🌺خوبه که شخصیت واقعیه صامت داره رو میشه به نظرم نازنین هیچوقت کنار صامت خوشبخت نمیشه چون صامت قرار اون رو اسیر خودش کنه مثل بعضی از این مردایی که زناشون اجازه ی نفس کشیدن هم ندارن
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
درسته.. شخصیتاشون خیلی باهم فرق داره
۸ ماه پیشمیخک
0چقدرناراحتم صامت نمیتونه حرف دلشوخوب بزنه بدترمیکنه ولی حیف این دوتا که جدامیشن اخرش کیسان بهش میرسه عاشق هم میشن
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا بیا زود نتیجه نگیر، کی میدونه چی میشه..
۸ ماه پیشسایه
1سلام موضوع داستان تکراریه ولی قلم نویسنده بسیار قوی انتخاب کلمات و جمله بندیها عالی 👍👍 متشکرم
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قول میدم متفاوته چون اصل داستان اصلا ماجرای ازدواج نیست، ممنون از نظرت🤍
۸ ماه پیشاسرا
0صامت داره با حرفاش نازنینو از خودش دور میکنم کیسان با یه نگاه دلداده نازنین شد صامت مطمئن باشه کیسان اونو بهت مفت نمیباز پسر صامت باید به عشق نازنین اعتماد میکرد
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا.. اینکه به نازنین اعتماد داشته باشه خیلی مهمه، ولی اون رو از فرخ کمتر میدونه
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0معلومه که صامت حق نداره صاحب نازنین باشه