پارت بیست و هفتم :

کیسان بختیار؛ او که با بازگشت ناگهانی‌اش به دنبال نازنین پس از بیست‌وسه‌سال دوری از ولایت آبا و اجدادی، شده بود گره‌ای چون خوره افتاده به مغز اهل عمارت و آی مغزشان را میخورد. هیچ حرفی از علت آمدنش نزده و بلافاصله پس از استقبال متحیرانه‌ی اعضای خانواده‌اش که هیچ انتظار حضورش را نداشتند، به خلوت پناه برده بود. آنجا که نازنین روزی مهمانش شده بود، حال دیوارهایش زنده شده به تماشای صاحب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    پسندمون شد آقا کیسان

    ۳ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مبارکه^^

    ۲ هفته پیش
  • مهناز

    0

    خییلی رازآلود شد

    ۱ ماه پیش
  • Mbn

    2

    من حدس میزنم که این فرخ وصیت پدرش رو دست کاری کرده و فقط هم کتایون میدونست چون اصلا چرا باید مهر پدربزرگ نازنین دست کتابون باشه🤔

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    1

    فرخ یه سودی می بره از وصلت نازنین کیسان که معلوم نیست چیه

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    کیسان از تند و تیزی نازنین خوشش امده فکر میکنم واقعا عاشق شده

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    انگاری دل و داد رفت کیسان

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    کیسان از تند و تیزی نازنین خوشش امده فکر میکنم واقعا عاشق شده

    ۴ ماه پیش
  • اسرا

    1

    من میگم فرخ دنبال اون مهرپدری حتمی یه رازی تواون مهرهست 🙏

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اون مهر مهمه واقعا🫣

    ۵ ماه پیش
  • eensal

    2

    نویسنده عزیز لطفا عکسای بیشتری از شخصیت ها مخصوصا کیسان و نازنین بزار

    ۵ ماه پیش
  • فن همه

    0

    دیگه کم کم دارم مطمئن میشم این وسط یه رازایی بین پدرو پسر هست وهمچنین فرخ به خاطر شباهت نازنین به کتایون وهمون قصه ی عشق قدیمیش میخواد هرجور شده نازنین باپسرش ازدواج کنه تازه به نظرم یه لجبازی عمیقی هم بین کیسان وفرخ داریم 😊😊😊

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه شباهت نازنین به کتایون دلیل فرخ بود، اصلا یاسمین رو انتخاب نمیکرد قبلا🤔

    ۵ ماه پیش
  • فن همه

    0

    منظورم ازنظراخلاقی ورفتاربودکه به نظرم فرخ تازه داره اون روی جسور نازنین رو میبینه واینکه توی این سالها فرصت این آشنایی به این *** نبوده، وازاول چون یاسمین بوده دیگه همونونشون کرده چون فکر کنم گفتی اون زمان تازه نازنین به دنیا اومده بوده اگر حق انتخاب داشت ونازنین رو می شناخت اونو انتخاب میکرد😁

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    2

    مرسی مرسی بابت پارت هدیه دوست دارم خیلی زیاد😘😘😘😘😘😘

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگم🤍

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    0

    واقعا حالم از فرخ بهم میخوره مگه در درباره کالا صحبت میکنه این کیسان زیادی مرموزه من فک میکنم اون قبلاً نازنینو دیده آخ یا نگاه عاشق شد نمیشه این پسر زیادی مرموزه به نظرم فرخ فقط دنبال مهر

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یکی باید حساب فرخ رو بذاره کف دستش..

    ۵ ماه پیش
  • زیبا

    1

    ممنون بابت پارت هدیه عالی بود چقدر چهره صفورا قشنگه برعکس ذاتش کیسان هم خیلی مرموزه

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربانت🤍

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    0

    شیرکُرعاشق شده ناجور ولی براکم نازنین جوری قرار پوست از سرت بکنه ک عشق کنی فرخ هم زیادی داره حرف میزنه مرسی ک ساکتش کردی

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    1

    از صفوراهم خیلی بدم میاد خیلی سه نقطه است نکبت معلوم نیست چه پدر کشتگی با این خانواده داره دختره رو علیل کردی مادره روهم راهی قبرستون اگه میخای جلوی این ازدواج رو بگیری شوهرو پسرت روبکش

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این زن دوباره حرصت میده پس..

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت خیلی قشنگی بود نازنینم،خسته نباشی،بی شک گلگونه رخ یه رمانِ با ادبیاتِ فوق العاده ست،لیاقتت میلیونی شدنه با این قلم،خسته نباشییی💋✨

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربونت برم من🤍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!