پارت بیست و پنجم :

با وجود آوار شدن ناگهانیِ سنگینیِ نگاه سرد و سخت نازنین حتی نیم‌نظری به انعکاس او در آینه نینداخت چه رسیده بازگشت سمتش. نفسش را محکم به هوا پس داد و با پلک محکمی که خماریِ چشمانش را پراند، پاهایش را از روی میز برداشت سپس نوارضبط را خاموش و ته‌مانده‌ی سیگارش را در زیرسیگاری له کرد.

بی‌توجهی مرد به حضور نازنین برایش آزاردهنده، پیچ و خمی به ابروانش بخشید.

- برای دیدن صاحب ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    نویسنده جان یه کم عجیب نیست راه دو ساعته رو این همه سال نیومده تازه بعد هم میگه ماشینمو بیار تو دوازده سالگی رفتی ودیگه هیچ نیومدی ماشینت دیگه چی بود؟

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه دیگه، اگه قبلا ماشین کیسان توی عمارت بود اشاره میشد، با خودش بوده فقط وقتی خودش با اتوبوس رفته، ماشین جدا اومده دست شریف که آورده ترمینال

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    این پارت بی نظیر بوود مرسی مهدیه جوون

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربانت قشنگم^^

    ۳ ماه پیش
  • ابرا

    0

    وای عجب دلی برد نازنین از کیسان آفرین به این دختر حالا تا کیسان چه کار می کنه در برابر توسعه های نازنین خانوم

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    میبینیم چی میشه😁

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    1

    عجب سفری بودنازنین خانم دل کیسان بردچه شود

    ۶ ماه پیش
  • macani

    0

    🫰🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    3

    کیسان بگوکه مثل چی دنبالش تاشهرآمدوای صبرمیکردی چندروزبعدمی آمد😁🙏

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    0

    تایتانیک کجابزارم دروصف کیسان 😁🙏

    ۸ ماه پیش
  • فن همه

    4

    فاز کیسان این پارت اینجوری بود که:عجب دختر عمویی داشتم،خودم خبرنداشتم بعداین اهنگ ام تو ذهنش پلی شد که:خدا قسمت کنه این دافه واسم جورشه🤣🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    وای چرا باید درحالیکه این توی ذهنشه روبروی نازنین تصورش کنم😂

    ۸ ماه پیش
  • فن همه

    2

    اتفاقا خیلی بهش میااااااد🤣🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • هانی

    0

    رومان بی نظیر بی صبرانه منتظر بقیه اسم من طرفدار زوج کیسان ونازنینم

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بمونی واسم^^

    ۸ ماه پیش
  • فن همه

    1

    واااااای لعنتی بالاخره اومدش اصلا یه حسی دارم که وااای من غش🤩🤩🤩🤩🤩❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥💖💖❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥🤪🤪🤪🤪🤪

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بهوش بیا فعلا واسه ادامه لازمت دارم^^

    ۸ ماه پیش
  • شبنم

    2

    ممنونم داستان داره جالب میشه شروع کلکل کردنها ولجبازی کردنها وکوتاه اومدن دربرابر سرنوشت وعموی نازنین بیچاره صامت

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از اینجا به بعد داستان داریم..

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    2

    ای خدا نازنین رفت که بگه نه و همچی رو تموم کنه ولی این که عاشقش شد

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چی از این بهتر؟^^

    ۸ ماه پیش
  • نیلو

    5

    ممنون از رمان و قلم زیبای شما نویسنده عزیز به نظر من توضیحاتی که دادین رمانتون رابیشتر شبیه یک متن ادبی شده وحواس آدم را از جریان رمان پرت میکنه ولی در کل میتونم بگم عالیه 🌹

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرت🤍

    ۸ ماه پیش
  • مینو

    6

    سلام رمان تون عالیه فقط لطفا توصیفات رو کمتر کنید، خیلی زیاد همه چیز رو توصیف میکنید خسته کننده میشه،عوضش دیالوگ ها رو بیشتر کنید

    ۸ ماه پیش
  • مهناز

    5

    رمان قشنگیه ولی تورو خدا یکم رونتر بنویس من که کلافه میشم

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تازه این پارت کاملا دیالوگ بود و همه هم عامیانه، روان‌تر از این یعنی دقیقا چطور؟!

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️