گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و پنجم :
با وجود آوار شدن ناگهانیِ سنگینیِ نگاه سرد و سخت نازنین حتی نیمنظری به انعکاس او در آینه نینداخت چه رسیده بازگشت سمتش. نفسش را محکم به هوا پس داد و با پلک محکمی که خماریِ چشمانش را پراند، پاهایش را از روی میز برداشت سپس نوارضبط را خاموش و تهماندهی سیگارش را در زیرسیگاری له کرد.
بیتوجهی مرد به حضور نازنین برایش آزاردهنده، پیچ و خمی به ابروانش بخشید.
- برای دیدن صاحب ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربانت قشنگم^^
۲ هفته پیشابرا
0وای عجب دلی برد نازنین از کیسان آفرین به این دختر حالا تا کیسان چه کار می کنه در برابر توسعه های نازنین خانوم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میبینیم چی میشه😁
۲ ماه پیشهستی
1عجب سفری بودنازنین خانم دل کیسان بردچه شود
۴ ماه پیشmacani
0🫰🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
۴ ماه پیشاسرا
3کیسان بگوکه مثل چی دنبالش تاشهرآمدوای صبرمیکردی چندروزبعدمی آمد😁🙏
۵ ماه پیشاسرا
0تایتانیک کجابزارم دروصف کیسان 😁🙏
۵ ماه پیشفن همه
3فاز کیسان این پارت اینجوری بود که:عجب دختر عمویی داشتم،خودم خبرنداشتم بعداین اهنگ ام تو ذهنش پلی شد که:خدا قسمت کنه این دافه واسم جورشه🤣🤣🤣🤣
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای چرا باید درحالیکه این توی ذهنشه روبروی نازنین تصورش کنم😂
۵ ماه پیشفن همه
1اتفاقا خیلی بهش میااااااد🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیشهانی
0رومان بی نظیر بی صبرانه منتظر بقیه اسم من طرفدار زوج کیسان ونازنینم
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بمونی واسم^^
۶ ماه پیشفن همه
1واااااای لعنتی بالاخره اومدش اصلا یه حسی دارم که وااای من غش🤩🤩🤩🤩🤩❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥💖💖❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥🤪🤪🤪🤪🤪
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بهوش بیا فعلا واسه ادامه لازمت دارم^^
۶ ماه پیششبنم
2ممنونم داستان داره جالب میشه شروع کلکل کردنها ولجبازی کردنها وکوتاه اومدن دربرابر سرنوشت وعموی نازنین بیچاره صامت
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از اینجا به بعد داستان داریم..
۶ ماه پیشسرو
2ای خدا نازنین رفت که بگه نه و همچی رو تموم کنه ولی این که عاشقش شد
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چی از این بهتر؟^^
۶ ماه پیشنیلو
5ممنون از رمان و قلم زیبای شما نویسنده عزیز به نظر من توضیحاتی که دادین رمانتون رابیشتر شبیه یک متن ادبی شده وحواس آدم را از جریان رمان پرت میکنه ولی در کل میتونم بگم عالیه 🌹
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنونم از نظرت🤍
۶ ماه پیشمینو
6سلام رمان تون عالیه فقط لطفا توصیفات رو کمتر کنید، خیلی زیاد همه چیز رو توصیف میکنید خسته کننده میشه،عوضش دیالوگ ها رو بیشتر کنید
۶ ماه پیشمهناز
5رمان قشنگیه ولی تورو خدا یکم رونتر بنویس من که کلافه میشم
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه این پارت کاملا دیالوگ بود و همه هم عامیانه، روانتر از این یعنی دقیقا چطور؟!
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
1یه سوال،یاسمین قراره تا اخر عمرش همینجور به زندگی نباتیش ادامه بده بدون هیچ تحولی؟هیچکس دیگه ای سر راهش قرار نمیگیره؟
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه منظورت تحول عاشقانهست.. یکم سخت میشه داستان!
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0این پارت بی نظیر بوود مرسی مهدیه جوون