آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت دوازده :
از زبان لیرا
همینطور که توی وانی که این پسره، ساروس، برام پر کرده بود دراز کشیده بودم تا خودم رو تمیز کنم، با خودم فکر میکردم که یه حس عجیبی نسبت بهش دارم. اون داشت با من خیلی مهربونتر از چیزی که توی این مدت طولانی دیده بودم رفتار میکرد، اونم در حالی که اصلاً نمیشناختمش.
«جفت!» دوباره اون صدا توی سرم پچپچ کرد و من آهی کشیدم. اصلاً نمیفهمیدم منظورش چیه ولی میدونستم ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
