پارت یازده :

لبخند زدم؛ خوشحال بودم که بالاخره یه واکنشی جز لرزیدن و عقب کشیدن ازش گرفتم. «خب پس بیا، ببرمت حمام. فکر نکنم با اون پاهای زخمی و مچِ پای پیچ‌خورده بتونی درست توی حمام بایستی، بهتره توی وان بشینی.» و به بریدگی‌های کفِ پایش اشاره کردم.

دستم رو سمتش بردم تا بلندش کنم و کمکش کنم بره سمت حمام، اما همین که نزدیکش شدم، بدنش خشک شد و چشم‌هایش رو محکم بست؛ انگار منتظرِ خوردنِ یه ضربه بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aram

    0

    عالی بودددد❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • Eli

    1

    کیا منتظرن ساروس بره خونه قبلی لیرا و یه دور حساب همه رو برسه ؟😆

    ۴ ماه پیش
  • sara

    0

    نظر خاصی ندارم ولی از همین حالا می دونم بهترین رمانی هست که تا حالا خوندم

    ۵ ماه پیش
  • سمیه

    0

    منتظرم فقط لیرا بگه که می این بلا رو سرش اورده

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    0

    تااینکه خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • میترا

    0

    قشنگ ترین رمانیه که دارم بعد از مدت ها میخونم حس و حال ادم و دگرگون میکنه

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    0

    لیرا خجالت کشید

    ۵ ماه پیش
  • مارال

    0

    امیدوارم بهترین ها برای لیرا اتفاق بیفته

    ۵ ماه پیش
  • شادی سالاری | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم مهربون 😍

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    0

    عااااااالیییییی✨️✨️✨️✨️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!