آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت ده :
از زبان ساروس
با تتهپته گفتم: «جفت کوچولوی من، بیدار شدی؟» واقعاً نمیدانستم چی باید بهش بگم. همینطور که کنارم روی تخت دراز کشیده بود، به قیافهی وحشتزدهاش نگاه کردم. یهو یاد لیوان آبی افتادم که روی پاتختی بود، پرسیدم: «تشنته؟ بیا، ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

رها هستم
0تا اینجا جالب بود و دوست داشتم ادامه رمان رو بخونم. کلا رمان های گرگینه رو خیلی دوست دارم و امیدوارم هرچه زودتر لیلا متوجه موقیت خودش و اینکه چی کسی هست بشه