آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نهم :
دکتر تسلر خواست چیزی بگه اما مکث کرد؛ انگار میترسید چون من کل روز عصبی بودم، حرفی بزنه که به تریج قبای من بربخوره.
گفتم: «بگو دکتر.» اون باید با من راحت حرف میزد؛ هرچی بیشتر میدونستم، بهتر میتونستم به جفتم کمک کنم.
دکتر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

دریا
0بله بسیار میترسه چون برایش عریبه هستند