آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت پنجم :
یهو چشمهایم تاری دید و سکندری خوردم؛ هرچی پلک میزدم فایده نداشت. درست وقتی که میخواستم بشینم و سرم رو بذارم بین زانو هام تا حالم جا بیاد، حس کردم ستون فقراتم داره در جهتهای عجیبی میپیچه. از درد جیغ کشیدم. خدایا چه بلایی داره سرم میآد؟ از شدت در ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

کتایون
0کم کم همه چی براش روشن میشه