آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت چهارم :
از زبان لیرا
اشکهام سرازیر بود و با تمام جونی که داشتم توی خیابان میدویدم و زدم به دل جنگلهای اطراف. پاهای برهنهام خیلی زود روی سنگریزهها و شاخههای خشک غرق خون و بریدگی شد. به درد اعتنا نکردم و خودم رو مجبور کردم که ادامه بدم. با ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

هستی
0تا اینجا خیلی خوب بوده👌🎀