دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و دوم :
درحالی که صورتم از خشم در هم جمع شده بود اما سعی کردم توی صدای همچین چیزی نشون ندم.
گوشی رو کنار گوشم جابه جا کردم وگفتم:
_هرکسی بهت گفته اون عشق منه دروغ تحویلت داده..
به سمت راستم چرخیدم و به لوکا نگاه کردم که با انگشت هاش موهای الارا رو نوازش میکرد.
بعد ادامه دادم:
_هیچ زنی توی زندگی من نیست.
حتی یادآوری خاطراتم با الینا عذابم میداد.اون زن به بدترین شکل ممکن به من خی

لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0عجب زنیکه ای! با لبخند میگه سلام..🫤