دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و سوم :
لبخندی زد و دندون های خرگوشیش نمایان شد .
من تمام این صورت رو از بر بودم توی این پنج سال هیچ کدوم و از یاد نبرده بودم.
و پذیرفتن این حقیقت برام بسیار سخت بود.
ون عقب رفت.نمی تونست بپیچه چون کوچه به اندازه کافی جا نداشت.
نگاهم رو از ون گرفتم و بدون هیچ حرفی سوار ماشین شدم.
چند دقیقه نگذشته بود که اون هم درو باز کرد و سوار ماشین شد وگفت:
_میدونی خیلی ترسیده بودم چه خوب
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0کاش بدونی چقد معتاد رمانت شدم فرگل🥲😂 الانم منتظر رویارویی الینا و الارام