دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و یک :
چاقو رو بیشتر روی گردن الارا فشار داد.الارا ترسیده به من نگاه میکرد.
در همون لحظه دیوید هم پایین اومد و بهت زده به این صحنه نگاه کرد.
_من فقط میخوام از اینجا سالم بیرون برم...
این چیزی بود که اون میخواست؛اون هم درست بعد از معرکهای که راه انداخته بود؟
با لحن خونسردی گفتم:
_متاسفم اما تو قرار نیست از این ...
به سمت راستم اشاره زدم ،درحالی که در خونه توی دید هیچکدوم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mona
0آره دقیقا خودشه
۴ ماه پیشزهرا
0ولی یکم دلم برا لوکا سوخت🥲طفلی
۵ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
یکم؟؟لوکا بیشتر از اینا گناه داره😭
۵ ماه پیشزهرا
0حالا آخه مگه مهمه الینا برای ریون؟!مگه خیانت نکرده بهش؟!
۵ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
حتما هنوز نتونسته فراموشش کنه
۵ ماه پیشزهرا
0اوه اوه اوههههههه چه شوووووووووووووود چشمون به دیدن الینا خانوم روشن😐😶
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محدثه
0نینا دختر رئیسه حتی فامیلیشونم یکیه