پارت چهل :

***
بیمار دستش سرد بود. نه از آن سردی‌هایی که با یک پتو درست می‌شد؛ سردی‌ای که از زیر پوست بالا می‌آمد؛ مثل چیزی که مدت‌ها تصمیم گرفته بود بماند.
رگش باریک بود و لجوج. سوزن یک‌بار خطا رفت. بار دوم انگشتانم کمی لرزید. کسی نفهمید جز خودم؛ ولی زن جوان نگاهش را به پوست سرخ خون‌آلودش انداخت و مردد نگاهم کرد.
سرم را پایین انداختم؛ تمرکز کردم. نفس را شمردم. امن بودم... کسی در کمین من نب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    کل زندگی پرواز توی بیمارستانه خب به نظرم عالی بود دست طلا خانومی

    ۳ ماه پیش
  • الی

    4

    قضیه بیمارستان خیلی طولانی نشده؟؟؟🫩

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️