پارت صد و ششم :

همه چیز در عمارت بزرگ دکتر محمودی همچنان مثل سابق بود، همان وسایل لوکس و گران قیمت با همان دیزاین و همان چیدمان ژورنالی. اما روی همه چیز بقدر تمام بی‌حوصلگیهای صاحبخانه غبار نشسته بود. این آشفتگی از زن خانه دار و باسلیقه ای مثل ناهید زیادی دور از ذهن بود و همین تضادِ چشمگیر، نفس باران را تنگ میکرد. گله های ناهید تمامی نداشت و درددلهای مادرانه اش پر از حسرت و دلتنگی بود. عاقبت دستی به موهØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چه عجب ناهید خانم بالاخره بیخیال این ایرج شده ..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بالااااااااخره😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️