صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و هشتم :
تاریکیِ متراکمِ درختانِ کاج، مثل دیواری سیاه مرا در خود بلعید.
شاخههای سوزنی و خشک، بیرحمانه به سر و صورتم شلاق میزدند و گونههایم را میخراشیدند، اما دردی حس نمیکردم. فقط میدویدم. کور و بیهدف. تا اینکه در میان انبوه کاجها، به تنهی قطور و باشکوهِ یک درخت چنارِ کهنسال رسیدم.
پشت تنهی زبرِ چنار پناه گرفتم و خودم را با تمام وزن به پوستهی سخت و سردش چسبان
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
2خدا نکنه دستش بهش برسه اوه اوه
۵ ماه پیشدنیا
1درسته اون خیانت کرده ولی دلیل نمیشه که بکشیش مرد😐
۶ ماه پیشلیانا
1وای نازلی بدو فرار کن تا بهت نرسیده
۷ ماه پیشپرنیا
1نازلی خدا نکنه دستش بهت برسه ،از بوی جنازه همون اول باید در میرفتی😕😶
۷ ماه پیشZinb
2ترسناک شد قضیه. نازلی جان الکی بهت نمیگفت موش کوچولو چون خودش گربه ای که میخواد بخورتت
۷ ماه پیشملی
3حامی واقعاً جنون داره ، ای درد بگیری فرهاد که باعث شدی نازلی الان تو این موقعیت باشه
۷ ماه پیشمیم کویین
3نه نکششششش😭
۷ ماه پیشسیتا
5وکیل معروف ت کجا جنون کجا ت کجا قتل کجا وااای اصن فک نمیکردم تو قاتل بشی البته هر چ ب عکست نگاه میکنم بیشتر همون قاتل بشت میاد🤒
۷ ماه پیشسیتا
3هی نازلی ت کجا وکیل معروف حامی ارشدان کجا :)
۷ ماه پیشسیتا
4نمیتونی میدونم ک نمیتونی🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Medusa
1چقدر استرس داره....