صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و هفتم :
سرم را به آرامی، به سنگینیِ جابهجا کردنِ یک کوه، تکان دادم.
یک حرکتِ کوچک و نامحسوس.
حرکتی که هم یک سپرِ محافظهکارانه برای حفظِ جانم بود، و هم یک اقرارِ وحشتناک و منزجرکننده. محافظهکارانه بود، چون غریزهام فریاد میکشید که باید این هیولایِ آرام و خونسرد را راضی نگه دارم تا امشب زنده بمانم.
اما اقرار بود... چون در آن لحظهی شوم، در تاریکترین و عفونی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
0فک کنم صدای زنی پشت در؛میشه نازلی :)
۶۰ دقیقه پیشسیتا
0خااااک عالم چ موقع فرار بود عقب مونده😵
۱ ساعت پیشنورا
0ساناز جان امشب بازم پارت داریم ؟منتطر بمونیم یا بریم بخوابیم ؟میشه پارت داشته باشیم ولی ؟🥲
۲ ساعت پیش.....
0حامی همسرش هم دوست داشته خیلی ،ولی خب اونکارا کرد باهاش پس نمیشه انتظار داشت نازلی نجات پیدا کنه، یا مثلا مثل دیونه ها عاشق نازلی بشه و نازلی را بپرسته .البته اصلا در ژانر رمان عاشقانه نخورده! یعنی عاشقانه ای نداریم ؟
۲ ساعت پیشنورا
0یعنیی حامی واقعا دیونه اس احساساتش در لحظه عوض می شههه ، حامی جان مگه پچه گول میزنی که میگی شکلات نارگیلی هم داری 😔😂
۲ ساعت پیشملی
0ساناز جان خواهش میکنم یه پارت دیگههههه وای اصلا بدجایییی تموم شد
۲ ساعت پیشملی
0پشمامممم چقدر هیجانییبی ، یعنی ضربان قلب منم رفت بالااااا
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
فاطمه
1سیتا قشنگ گف احتمالا نازلی زندانی حامی میشه!