پارت صد و بیست و سوم :

حرف‌های دلنیا که تمام شد، با ذوق و شوق یکی توی شانه دلنیا زد و بلند خندید.
- دختر حامله‌ای دیگه، حامله‌ای!
باز هم با ذوق و شوق خندید و ادامه داد: پسر خان و حامله‌ای الان!
دلنیا نگاه عجیبی به شکمش انداخت و حس عجیبی توی وجودش پیچید. حسی خوب از آن که بچه آراس را حامله باشد و در کنارش ترس از اتفاقات بد!
هیچ از اضطرابش کم نشده بود و هنوز هم دلش می‌خواست وقتی خبر را به خزال و آراس میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    صبرمیکردی بیشتروقت بگذره الان مادرت بالای ابرهارفته😁🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️