پارت صد و بیست و دوم :

ژاکاو ابرویی بالا انداخت.
- نه! اول بگو چی شده که اول صبحی اومدی اینجا بعد بیا تو.
دلنیا معترض گفت: یعنی چی خونه بابامم حق ندارم بیام؟
ژاکاو اخمی کرد.
- هر روز هر روز نه! تو دیگه شوهر کردی. اونم دیگه وقتی عروس خانی که هیچ!
دلنیا کلافه فشار دیگری به در وارد کرد.
- مامان بذار بیام تو میگم بهت دیگه چیکارت دارم، تو کوچه که نمی‌شه گفت.
با این حرف‌ دلنیا، ژاکاو بیشتر مضطرب شد. Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    واقعا مادرا اکثرا همینن،تا دختر مجرده میگن هیچکس تورو نمی خواد،وقتیم متاهل شد هر کاری کنی میگن پست میارن 🤭

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    حق به خدا😂

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    3

    وای ژاکاوچقدرجک 🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️