پارت صد و بیست و یک :

می‌دانست که منتظر خبر حاملگی دلنیا بود و اگر یک درصد هم اشتباهی رخ می‌داد و می‌گفتند حامله نیست، قطعا آن‌قدری تیکه می‌انداخت و با حرف‌هایش نیش می‌زد که دوباره بینشان دعوا میفتاد.
به در رسید و خواست بازش کند که یادش افتاد آراس توی عمارت نبود و صبح با عجله رفته بود.
کسی هم نبود تا او را به خانه‌شان ببرد.
به خزال هم اگر می‌گفت قطعا مخالفت می‌کرد و هزار و یک حرف می‌شنید که هر ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    وای دربازکن عجب مادری هست ترسیددخترش فرارکرده یاچی🤔🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️