پارت بیست و چهارم :

لطف فریماه شامل حالشان شد؛ روز که ناهارشان را مهیا کرد، شب هم شامشان. یاسمین را نشسته بر ویلچر سمت راست نشاندند و خود نازنین و نوشاد نشسته بر زمین روبه‌روی یکدیگر. آنقدر بخار خوراک را نگریستند تا سرد شد و از دهان افتاد. یاسمین زل زده به نیم‌رخ سرسخت نازنین، مطمئن بود فکری در سر داشت و قصد حرف زدنی اما خاموش مانده بود. احساس می‌کرد کلامش هرچه که بود به فرمان فرخ و ازدواج با کیسان مربوط می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    1

    امیدوارم کیسان مثل فرخ وصفورانباشه

    ۴ ماه پیش
  • macani

    2

    و کیسان میخواهد رو نمایی کند 😶حس ششمم روش کراشه حالا ببینیم چی میشه🫣

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حس شیشمت حق داره

    ۴ ماه پیش
  • اسرا

    1

    اوه کیسان هم سیگاربدست صندوق طلابازحالاچرااینقدرراحت رفته توحس🤔🙏

    ۵ ماه پیش
  • عسل

    0

    عزیزم خوانندست

    ۵ ماه پیش
  • :|‌‌‌

    2

    من فقط می خوام بدونم اینایی که گفتن داریوش همون کیسانه تا حالا اصلا رمان خوندن؟ یا توی هوا حرف می زنن! (این رمان رو خیلی دوست دارم، یه ذره نمی تونم با فضا سازی ها ارتباط بگیرم ولی دیالوگا و حس هایی که به تصویر می کشی خدان🫠)

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بگو نویسنده چرا پارت هدیه میده،میخواد ما رو بیشتر بزاره توی خماری😔😂

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ولی باید کمتر هدیه بذارم، حمایت‌ها ناامیدکنندستT⁠T

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    الهی واسه ی یاسمین..الهی...واقعا حق داره...توی سفری که داشت میرفت نامزدشو ببینه مادرشو و زندگیشو از دست داد...و واقعا الان دیدن رفتن نازنین سخته..هم برای صامت هم برای یاسمین..

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تازه این فقط ملاقاتشونه که انقدر واسه یاسمین سخته..

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    داریوش؟داریوش کیه؟همون کیسانه؟چون یادمه کیسانم به ادبیات علاقه داشت

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    داریوش خواننده، آهنگش توی گالری داشت پخش میشد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    قلم و توصیفات نویسنده>>>>>>

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    من الان موندم این داریوش همون کیسانه یا نه،اگه داریوشه که ازش خوشم بیاد،اگه کیسانه که خوشم نیاد🥹

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    الهیی،اونجایی که صامت دویید سمت اتوبوس😭❤️ 🩹

    ۶ ماه پیش
  • اهو

    0

    واییییییییییی خدااااااا نهههه چرا الان 😖😖😖

    ۶ ماه پیش
  • سرو

    0

    وای خدا چه بدموقع پارت تموم شد

    ۶ ماه پیش
  • صدف

    0

    واییییی آخرش جناب کیسان رونما شدننن

    ۶ ماه پیش
کپی شد!